
دلم گرفته از این دنیا،مرا ببر ای دوست به شهر آرزوها،به کوچه کودکی،به سر زمین آرزوها
مرا ببرای دوست به مهربانی دلها،به لحظه های صداقت به صفای دلها!
مرا ببرکه دلم گرفته از این آدمکها...
مرا ببر به سادگی چشمانت،به دیروز، باز هم از عشق بگو که دلم گرفته از این دنیا
گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است
گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت
گفتا نشان چه پرسي آن كوي بي نشان است

نمی دونم چی بگم.یه حرف چند وقتی است تو دلم مونده.می ترسم بگم . اگه بگم شاید از من بدت بیاد
شاید اصلآ بی اعتنا ازش بگذری. امآ هر چی است میگم .میخواد خوب بشه میخواد بد بشه دیگه
بالا تر از سیاهی که رنگی نیست.من ازت......................................خوشم اومده میگی چیکار کنم.
سعی کن جوابم رو بدی.............................

نامردی است اگه !!!!!!خوندیش و چیزی نمیگی؟/////
این کوزه چون من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او میبینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است.
این شعر رو فکر کنم یادت بیاد. سعی کن جواب من رو بدی حتی اگه نظرت منفی است.
نظر یادت نره![]()